بسیاری امروزه گمان میکنند عصر «مبارزه» به پایان رسیده است. اغلب سیاستمداران، روشنفکران، دانشگاهیان، هنرمندان و البته «انسان»ها وقتی سخن از «مبارزه» به میان میآید چیزی را در اندازههای نبردی خانمانسوز تصور میکنند با مقداری بلاهت غیر-فرهنگی و اندکی از-مد-افتادگیِ تئوریک. وقتی از کسی میپرسند تو اکنون در چه حالی و اندیشهی چه حال، غالباً نمیگوید در چه حال و میگوید در اندیشهی «فردایی بهتر». این «فردا» نزد توده معنایی سطحیتر و روزمرهتر دارد، نزد روشنفکر فحوایی پیامبرگون دارد، نزد متافیزیسین چیزی نامتعین و حقیقتمدار، نزد هنرمند چیزی نابتر و «جدید»تر و «متفاوت»تر، و خلاصه نزد «انسان» چیزی «انسانیتر» است. «فردا» افقی معنایی است یا تفسیری است تاریخی، تأویلی است زبانی یا تبیینی متافیزیکی؛ «فردا» معمولاً چیزی از تبار رمزآمیزی نابخردانه است که هر «سطحی» یک «جور» آن را بازنمایی میکند: سطح متافیزیکی، سطح زیباشناختی، سطح زبانی، سطح فیزیولوژیکی، سطح منطقی و غیره و غیره. «مبارزه» به پایان رسیده است، چون «فردا» قرار است «هیچ-انگاریِ» امروز را تحقق بخشد.
«مبارزه» را میتوان «ایدهی نقد محض» نامید، نقدی که در «نفی مطلق» خلاصه میشود. «مبارزه» دلآشوبهای است پیش از «تهوعِ» شخصِ هیچ-انگار. مبارزه لحظهی «آفریدن» نیست، مبارزه لحظهی پیش از آفریدن است، لحظهای که «نفی» در مقام امری مطلق، «کنشی مطلق» در آستانهی «ایجاب» قرار دارد. «مبارزه» لحظهی «نه»گفتن است به ارزشهای پیشین، نه حقیقتهای پیشین. ارزش واجد خصلتی «جهتدار» است، ارزش چیزی توپُر و ایستا همانند حقیقت نیست. ارزش و امر مطلق را باید درست فهمید، متافیزیک این دو مفهوم را بدنام کرده است؛ ارزش همچون یک بردار است، نه یک کمیت بیواسطهی انتزاعی، ارزش یک «نیرو» را «نشان» میدهد، ارزش نیرو نیست، اما معرِفِ آن است. ارزش و نقد در هم تنیده اند؛ نقدی که ارزش در آن مورد سنجش قرار نگیرد، نهایتاً به چیزی شبیه «کریتیکِ کانت» میانجامد. امر مطلق نیز بدینگونه فحوایی شهودی یا عقلی ندارد، امر مطلق چیزی است که «هست»، امر مطلق در صورتهای ریاضی و مدلهای ریاضیوار فیزیک «هست»؛ وقتی فرمولی برای قانون گرانش نیوتنی نوشته میشود، همه چیز «مطلق-شده» است. فضای خمیدهی فیزیک کوانتومی یا هندسهی نااقلیدسی نمودار ناقصی از فضا هستند که در آنها «ارزش» و «امر مطلق» به ضد خود بدل میشوند.
سخن بر سر «متافیزیک مبارزه» نیست، سخن بر سر «فیزیک» آن است. «مبارزه» نفیِ مطلقی است که برای ایجاب محض لازم است. این فراشد فراشدی تکوینی نیست، فراشدی تاریخی هم نیست، فراشدی علّی هم نیست، فراشدی مجازی است. فیزیک چیزی جز علمِ مجازیِ مکان- زمان نیست، تو گویی مکان- زمان از زیر دست آن متافیزیسین تمامعیار، کانت، رهایی یافته و ماهیتی هستیشناختی یافته است. «مکان- زمان» نه تنها شرط شناخت نیست، بلکه شرطِ «امکانِ» نیروها هم نیست، مکان- زمان و نیرو در «امکان» خود اولویتی ندارند. همانگونه که فوکو در «دیرینهشناسیِ دانش» در روایتی نبوغآمیز نشان داد «گزاره» (enoncé) برخلاف جمله (phrase) و قضیه (proposition)، از منطق درونی خود پیروی میکند؛ نیرو نیز بر خلاف تبیین «علمی»، از منطق خود پیروی میکند. اگر سوژهی جمله همواره یک شخص است، یا مدلولِ کلمه همواره «چیزی» است، اما سوژهی گزاره یا مکان- زمانِ نیرو از آن جدا نیست. این همان جایی است که سیاست به میان میآید. جامعهشناسان یا دستاندرکاران تاریخ وقتی از یک واقعه سخن میگویند «دانشمند»انی بیش نیستند، آنها «دانش» (savoir) و علم (science) را خلط میکنند، آنها «علت» یک پدیده را از خود آن جدا میکنند. «دانشمندانِ» علوم انسانی از متافیزیسنها تا جامعهشناسان مبارزه را بدنام کرده اند، آنان تاریخ را بدنام کرده اند، آنان انقلاب را هم بدنام کرده اند. «مبارزه» چیزی جز باژگونی ارزشهای کهنه نیست، ارزشهایی که بوده اند و حال نباید باشند. اینگونه مبارزه برای «فردایی بهتر» معنای رفرمیستی خود را ترک میگوید از «آنارشیسم» نیز فاصله میگیرد. «مبارزه» لحظهای است پیش از آغاز/آفرینش، به این ترتیب از خلقتِ یهودی فاصله میگیرد و هر گونه تفسیری از آن «سو» را عقیم باید دانست. «مبارزه» اکنونی است که گذشته و آینده در آن تاخورده اند، تاخوردگی به معنای دلوزیِ کلمه.
«مبارزه» را میتوان «ایدهی نقد محض» نامید، نقدی که در «نفی مطلق» خلاصه میشود. «مبارزه» دلآشوبهای است پیش از «تهوعِ» شخصِ هیچ-انگار. مبارزه لحظهی «آفریدن» نیست، مبارزه لحظهی پیش از آفریدن است، لحظهای که «نفی» در مقام امری مطلق، «کنشی مطلق» در آستانهی «ایجاب» قرار دارد. «مبارزه» لحظهی «نه»گفتن است به ارزشهای پیشین، نه حقیقتهای پیشین. ارزش واجد خصلتی «جهتدار» است، ارزش چیزی توپُر و ایستا همانند حقیقت نیست. ارزش و امر مطلق را باید درست فهمید، متافیزیک این دو مفهوم را بدنام کرده است؛ ارزش همچون یک بردار است، نه یک کمیت بیواسطهی انتزاعی، ارزش یک «نیرو» را «نشان» میدهد، ارزش نیرو نیست، اما معرِفِ آن است. ارزش و نقد در هم تنیده اند؛ نقدی که ارزش در آن مورد سنجش قرار نگیرد، نهایتاً به چیزی شبیه «کریتیکِ کانت» میانجامد. امر مطلق نیز بدینگونه فحوایی شهودی یا عقلی ندارد، امر مطلق چیزی است که «هست»، امر مطلق در صورتهای ریاضی و مدلهای ریاضیوار فیزیک «هست»؛ وقتی فرمولی برای قانون گرانش نیوتنی نوشته میشود، همه چیز «مطلق-شده» است. فضای خمیدهی فیزیک کوانتومی یا هندسهی نااقلیدسی نمودار ناقصی از فضا هستند که در آنها «ارزش» و «امر مطلق» به ضد خود بدل میشوند.
سخن بر سر «متافیزیک مبارزه» نیست، سخن بر سر «فیزیک» آن است. «مبارزه» نفیِ مطلقی است که برای ایجاب محض لازم است. این فراشد فراشدی تکوینی نیست، فراشدی تاریخی هم نیست، فراشدی علّی هم نیست، فراشدی مجازی است. فیزیک چیزی جز علمِ مجازیِ مکان- زمان نیست، تو گویی مکان- زمان از زیر دست آن متافیزیسین تمامعیار، کانت، رهایی یافته و ماهیتی هستیشناختی یافته است. «مکان- زمان» نه تنها شرط شناخت نیست، بلکه شرطِ «امکانِ» نیروها هم نیست، مکان- زمان و نیرو در «امکان» خود اولویتی ندارند. همانگونه که فوکو در «دیرینهشناسیِ دانش» در روایتی نبوغآمیز نشان داد «گزاره» (enoncé) برخلاف جمله (phrase) و قضیه (proposition)، از منطق درونی خود پیروی میکند؛ نیرو نیز بر خلاف تبیین «علمی»، از منطق خود پیروی میکند. اگر سوژهی جمله همواره یک شخص است، یا مدلولِ کلمه همواره «چیزی» است، اما سوژهی گزاره یا مکان- زمانِ نیرو از آن جدا نیست. این همان جایی است که سیاست به میان میآید. جامعهشناسان یا دستاندرکاران تاریخ وقتی از یک واقعه سخن میگویند «دانشمند»انی بیش نیستند، آنها «دانش» (savoir) و علم (science) را خلط میکنند، آنها «علت» یک پدیده را از خود آن جدا میکنند. «دانشمندانِ» علوم انسانی از متافیزیسنها تا جامعهشناسان مبارزه را بدنام کرده اند، آنان تاریخ را بدنام کرده اند، آنان انقلاب را هم بدنام کرده اند. «مبارزه» چیزی جز باژگونی ارزشهای کهنه نیست، ارزشهایی که بوده اند و حال نباید باشند. اینگونه مبارزه برای «فردایی بهتر» معنای رفرمیستی خود را ترک میگوید از «آنارشیسم» نیز فاصله میگیرد. «مبارزه» لحظهای است پیش از آغاز/آفرینش، به این ترتیب از خلقتِ یهودی فاصله میگیرد و هر گونه تفسیری از آن «سو» را عقیم باید دانست. «مبارزه» اکنونی است که گذشته و آینده در آن تاخورده اند، تاخوردگی به معنای دلوزیِ کلمه.