۱ نوامبر ۲۰۰۸

امر محض و ایده‌ی نقد

زمانی تصمیم داشتم کتاب «ایده‌ی نقد محض» نوشته‌ی ین مک‌کینزی، از سلسله‌ کتاب‌های «چرخش‌ها: آخرین جهت‌ها در فلسفه»‌ی انتشارات continuum را ترجمه کنم، لیکن به دلائلی از آن منصرف شدم. متن زیر آغاز مقدمه‌ی آن کتاب است؛ در این قطعه می‌توان به پروژه‌ی کتاب پی برد. مک‌کینری ایده‌ی نقد محض را از نیچه اخذ کرده است، و تلاش دارد پروژه‌ی ناتمام کانت را سرانجام بخشد. کتاب از حیث طرح آخرین نظریه‌های فلسفی کتاب خوبی است و خواندن آن را به دوستان توصیه می‌کنم.


نقد آنگاه محض می‌شود که تماماً برای خود بسنده باشد. نقد محض، در بسنده شدن برای خود، معادل همان وظیفه‌ی نقدی خواهد شد که همواره با بیان نقد به مثابه‌ی یک ایده همراه است. این گونه است که نقد باید همواره خود را در بر گیرد، همان سان که پُریِ خویش را در بر می‌گیرد، نقد در درون خود است که به نقد بدل می‌شود.
در عصری که رژیم‌ها[ی سیاسی] برای ناب‌بودن هر کاری می‌کنند و هراس مستولی است شاید عجیب باشد ایده‌ی نقدی را برساخت که همان طرح را در دستور کار دارد. چه چیزی بناست از خطاب قرار دادنِ خود در برابر ایده‌ی نقد محض یا ناب حاصل شود، زمانی که به نحوی باورنکردنی می‌توان برهان آورد ناب‌بودنْ همان مسأله‌ای است که نقد باید خطاب قرار دهد؟ به راستی، از اوایل متن مشهور کانت [نقد عقل محض]، ایده‌ی نقد در مقابل آن مدافعانِ جزمیِ عقلِ محضی قرار گرفت که از به پرسش کشیدنِ حدود و قوای مقتضیِ عقلْ پیش از حملِ آن بر حوزه‌های معرفت، اخلاق، الهیات و امور انسانی بازمانده بودند. بدین ترتیب، نباید فرض کنیم نقد باید در خدمت تقییدِ میل به محض‌بودن در تفکر و زندگی به کار بسته شود؟ آیا بیش از آنکه تلاش کنیم مفاهیم و رخدادها را در محض‌بودن‌شان درک کنیم، بهتر است این درس را از روزگارمان بیاموزیم که مفاهیم و رخدادها بی‌نهایت پیچیده و به نحوی تقلیل‌ناپذیر به یکدیگر مرتبط اند؟ آیا چنین نیست که هر گاه کسانی را یافتیم که سعی دارند پیچیدگی و به- هم- پیوستگی را به نام ‌محض‌بودن تقلیل دهند، باید ابزارهای نقدمان را تیز کنیم و تصورات و ایده‌های آنان را به شدت نقد کنیم؟ به عبارتی، در نگاه نخست، دلائلی وجود دارد که به چنین پروژه‌ای که در عنوان این کتاب ذکر شده است باید به دیده‌ی تردید نگریست: ایده‌ی نقد محض.
با این وجود، بر چنین شکی به راحتی می‌توان فائق شد. اول آنکه باید به یاد آوریم که در ایده و تصور ناب‌بودن چیزی به لحاظ ذاتیْ دردسرساز نیست. اتفاقاً بر عکس، ناب‌بودن آرمانی است که بسیاری از وابستگی‌های عمیق حسی‌مان به ادراک‌مان از خود، روابط‌مان با دیگران، و فراز و فرودهای زندگی را محافظت می‌کند. علاوه بر این، به لحاظ فرهنگی، تصور و ایده‌ی محض‌بودن موجب برانگیخته شدن بسیاری از کارآزمایی‌های خلاق و چالش‌برانگیز در هنر و ادبیات شده‌ است، از تلاش‌ها برای بازنماییِ خلوصِ زنجیرهای عشق گرفته تا مصنوعاتِ فرهنگی‌ای که بازنمایی را در حرکت خط، رنگ، صدا و عبارتِ ناب، به عنوان نمونه، پشت سر گذارده اند. البته بر عهده‌ی تاریخ‌دانان فرهنگ و اندیشه است که تبار پیچیده‌ی ایده‌ و تصور محض‌بودن را در بافت‌های مختلفِ دوران‌های گوناگونِ تاریخ ترسیم کنند. مسأله اکنون ساده است؛ ما نباید تنها به خاطرِ گرایشِ جاریِ ایدئوژیک به اتحاد با بنیاد‌گرایی‌های خطرناک از ایده‌ی ‌محض‌بودن بهراسیم، خواه این بنیاد‌گرایی‌ها فلسفی، سیاسی، اقتصادی، مذهبی، فرهنگی یا هر چیز دیگر باشند.
دوم آنکه مهم است از آغاز روشن سازیم ایده‌ی ناب‌بودن نباید – فی‌نفسه و بنفسه – در مقابل ایده‌های به یک اندازه مهمِ پیچیدگی و به- هم- پیوستگی قرار گیرد. در واقع عکس این موضوع مطرح است. برای فهم شایسته‌ای از پدیده‌های پیچیده و به- هم- پیوسته باید هم درباره‌ی ناب‌بودن عناصر دخیل در نظام‌های پیچیده و به- هم-پیوسته شفاف بود و هم بتوان نابیِ ایده‌های پیچیدگی و به- هم- پیوستگیِ به کار رفته را با دقت شرح داد. محض‌بودن به جای آنکه در فهم پیچیدگی و به- هم- پیوستگی امری مذموم باشد، قطعاً در مرکز چنین فهمی جای دارد، البته اگر چنین فهمی برای درک خودِ ایده‌ها بسنده باشد.