۳۰ آبان ۱۳۸۹ ه‍.ش.

رشیدیان، اندیشه‌گری مدرن و دقیق

به‌مناسبت انتشار ترجمه‌ی جدید «هستی و زمان»

به‌نقل از روزنامه‌ی ملت [pdf] (سی آبان 1389، ش. 41)
[تيتر و پاراگراف اول از تحريريه روزنامه است]

بارزترین نکته‌ای که درباره عبدالکریم رشیدیان باید تصدیق کرد «دقت» اوست. این شناختی است که بنده از ایشان دارم، و به‌گمان‌ام بسیاری که او را چه از نزدیک، چه در کلاس‌هایشان و چه از آثارشان می‌شناسند با این حقیقت هم‌رأی هستند. کسانی که فلسفه را به‌طور جدی دنبال می‌کنند می‌دانند دقت تا چه اندازه در پژوهش و اندیشه فلسفی اهمیت دارد. اندیشه‌گرانی که از این ویژگی بهره‌ای نداشته اند، هرقدر هم که خلاق یا باهوش بوده، ایده‌هایی خوبی داشته یا در «فکر» از «ذوق» خوبی برخوردار بوده اند، هیچ‌گاه نتوانسته اند در تاریخ اندیشه دوام داشته باشند. هر گرایشی که در فلسفه داشته باشیم، چه ارسطویی باشیم، چه افلاطونی، چه هایدگری باشیم، چه سینوی، اگر در فلسفه‌ورزی یا پژوهش فلسفی دقیق نباشیم نه می‌توانیم فیلسوفان دقیق را درست بفهمیم نه بالطبع می‌توانیم از کج‌اندیشی و جزم‌اندیشی دور بمانیم.
قطعاً افلاطون با ارسطو اختلافات عمده‌ای دارد، هایدگر با کانت تفاوت‌های بسیاری دارد، ویتگنشتاین و مارکس کاملاً دو فلسفه متفاوت اند، اما چیزی که میان این فیلسوف‌های برجسته مشترک است دقت آنهاست. البته دقت معنای وسیعی دارد، چنان‌که شخصی مقصودش از دقت، دقت علمی است، شخصی دیگر دقت در بنیادی اندیشیدن است، اما به‌هر ترتیب دقت را می‌توان راهبر کاملاً معتمدی در اندیشیدن دانست. یکی از وجوه دقت در فلسفه، وسواس در پرهیز از پیش‌فرض‌های نیندیشیده است، خواه این وسواس در آگاهی از لوازم اندیشیدن باشد، که یکی از انواع آن به دانستن جامع تاریخ فلسفه بازمی‌گردد، خواه این وسواس در دقت صدور حکم و کاربرد صحیح گزاره‌ها باشد، که یکی از انواع‌اش رویکرد فیلسوفان تحلیلی در تطبیق گزاره‌ها با واقعیت‌های علم تجربی است. اگر تنها آثار مکتوب دکتر رشیدیان را مطالعه کنید درخواهید یافت او دارای چنین وسواسی است. انتخاب‌های او در ترجمه، جنس فلسفه‌هایی که او در آنها تخصص دارد و البته شیوه کار او از این امر حکایت دارد. او هم‌اکنون در دانشگاه شهید بهشتی، که از سال 1369 به آن پیوست، به تدریس هوسرل و هایدگر اشتغال دارد، دو فیلسوفی که به دقت فلسفی شهره اند.
دکتر رشیدیان علاوه بر پدیده‌شناسی هوسرل و «هستی و زمان» هایدگر، فلسفه‌های معاصر نیز تدریس می‌کند و در این میان فلسفه‌‌های پسامدرن از جمله علایق شخصی او هستند. در واقع، اگر بخواهیم گرایشی را به وی منتسب کنیم، چیزی که خودش همواره از آن اجتناب می‌کند، او را باید یک پسامدرنیست بدانیم. این گرایش از چندین جهت قابل اطلاق به اوست، اولاً اگر اندیشه‌گر را همان بدانیم که اکنون به آن می‌اندیشد، از آنجایی که او هم‌اکنون به نوشتن کتابی مرجع درباره پسامدرنیسم، به‌عبارت بهتر، پسامدرنیته، اشتغال دارد، پس می‌توان گفت ماحصل سیر در نحله‌های مختلف به این نوع تفکر فلسفی انجامیده است. در ضمن، او طرح کتابی درباره دولوز را در ذهن دارد، که البته به گفته خودش هنوز قطعی نیست، اما این نشان می‌دهد او در این هنگام چه ایده‌هایی را در سر می‌پروراند. ثانیاً علایق او به اقتصاد، جامعه‌شناسی، هنر، و علوم سیاسی بر کسی پوشیده نیست، هرچند این علایق بدان معنا نیست که او فلسفه را در عرض این حوزه‌ها می‌پندارد، چنان‌که او همواره از ضعف‌های بنیادی علم جامعه‌شناسی و علوم سیاسی یاد می‌کند. همین علاقه سبب شد تا او سرپرستی ترجمه کتاب «از مدرنیسم تا پسامدرنیسم» را برعهده گیرد، کتابی که حاوی مقالات بسیار متنوعی از طیف وسیعی از فیلسوفان و نویسندگان در حوزه‌های مختلف است. از طریق همین کتاب، دانشجویان بسیاری با این مباحث آشنا شدند یا این امکان برایشان فراهم شد تا سرپرستی پژوهش خود را به او بسپارند. تنوع این پژوهش‌ها آن اندازه هست که بتوان دکتر رشیدیان را استادی مدرن، و به تعبیر دقیق کلمه، پسامدرن دانست.
نشانه‌های این گرایش را حتا در نوشته‌ها و ترجمه‌هایی که پس از بازگشت‌اش به ایران از خود به‌جا گذاشته می‌توان دید. «پراگماتیسم» جیمز یا کتاب مشهور وبر، «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری» هرچند در زمره اندیشه پسامدرن قرار نمی‌گیرند، اما همچون آثار نیچه یا مارکس الهام‌بخش بسیاری از نقدهای جدی به مدرنیته به‌شمار می‌آیند. رشیدیان پس از این دوره بیشتر به پدیده‌شناسی روی آورد، اما در همان حال پدیده‌شناسی لیوتار را ترجمه کرد، مقالاتی درباره پسامدرنیته نوشت و دلبستگی‌های خود را به حوزه‌های پراتیک نشان داد.
یکی از نکات تأمل‌برانگیز درباره رشیدیان جمع همین دو وجه ظاهراً متضاد است: نظام‌مندی آکادمیک و روشنفکری اجتماعی، ثنویتی که می‌توان به ثنویت مشهور نظریه و عمل ترجمه کرد. البته مقصود از روشنفکر اینجا همان معنایی است که فوکو و دولوز در گفت‌وگوی مشهورشان درباره معنای تازه روشنفکر مدنظر داشتند. روشنفکر در این معنای جدید پیامبری نیست که مردم را هدایت کند، وجدان جامعه باشد و به آنها راه و چاه را نشان دهد. روشنفکر پسامدرن هر فردی در جامعه می‌تواند باشد، او شهروند عادی جامعه مدرن است که به خود و جامعه‌اش می‌اندیشد، لزوماً فیلسوف یا نویسنده نیست، دانای کل نیست و در صدد جذب توده‌ها هم نیست. با این تعریف، فوکو و دولوز را می‌توان از این‌دست آکادمیسین‌های روشنفکر دانست. سارتر اندکی به زبان توده‌ها متمایل بود و از اهمیت رسانه‌ها می‌گفت، لذا مقصود از روشنفکر دقیقاً روشنفکری غیرسارتری است. در تاریخ فلسفه آکادمیک ایران استادان بزرگی بوده اند که از جهت دانش آکادمیک، دست‌کم در حوزه تخصصی خود، نامي داشته اند، اما کم‌نظیر یا بی‌نظیر بوده اند استادانی که این خصلت را در حد اعلا داشته باشند و در عین حال دغدغه‌های اجتماعی و اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم از توانایی مواجهه با مسائل دوره معاصر برخوردار باشند.
رشیدیان در نشریات یا محافل فکری چندان حضور ندارد، اما از موضوع رساله دکترای او تا مقاله‌های متعددی که نوشته است و نحوه تدریس‌اش در دانشگاه می‌توان دریافت دغدغه اصلی او اتفاقاً چندان هوسرل و هایدگر نیست. او صراحتاً درمیان دانشجویان‌اش گفته که نه هایدگری است، نه هوسرلی، و تنها به‌سبب تخصص دانشگاهی‌اش به این فلاسفه پرداخته. البته این بدین معنی نیست که او علاقه‌ای به پدیده‌شناسی، هایدگر یا کرکگور ندارد، چرا که این همه تلاش و همت فراوان بدون هیچ علاقه‌ای ممکن نمی‌بود. تنها کافی است انرژی، وقت و تحقیقاتی را که صرف نوشتن «هوسرل در متن آثارش» یا ترجمه «هستی و زمان» شده در ذهن مجسم کنیم تا شاید در تعبیر دعوی او جانب افراط را نگیریم. با وجود این، می‌توان به‌طور قطعی گفت رشیدیان متفکری اجتماعی سیاسی است. البته باید توجه داشت که او سیاست‌زده نیست، او چندان به روزمرگی نمی‌پردازد، اما هرگز از مسائل اطراف‌اش بی‌خبر و نسبت به آنها بدون موضع نیست. اتفاقاً آنهایی که او را می‌شناسند می‌دانند او همواره از جهت‌گیری‌های فکری و تحولات جامعه اطلاع داشته و نظر خود را نیز همواره گفته است. اندیشه‌گر بیش از هر چیز باید فردی باحوصله باشد، از شتابزدگی پرهیز کند و تلاش کند به تنها چیزی که وفادار می‌ماند حقیقت باشد، حقیقتی که ممکن است امروز یک چیز، فردا چیز دیگری باشد. متفکر واقعی به حقیقتی ثابت ایمان ندارد، حقیقت برای او در لحظه مواجهه و در لحظه پرسش‌گری مجسم می‌شود. تلقی بنده هم از دکتر رشیدیان، با شناختی که از او دارم همواره چنین بوده: اندیشه‌گری مدرن، دقیق، آزادمنش و اهل اخلاق. شاید خصلت آخر را بتوان خصلتی ضروری برای اندیشیدن دانست، هرچند در نگاه نخست چنین نمی‌نماید. اگر نگاهی بر اندیشه‌گران بزرگ بیفکنیم، خواهیم دید تمامی آنها انسان‌های والاتبار و نیک بوده اند. شاید به‌همین سبب باشد که بخش نخست «رساله در اصلاح فاهمه» و بخش پایانی «اخلاق» اسپینوزا به اولویت اخلاق اختصاص یافته، واپسین مصاحبه فوکو درباره «بازگشت اخلاق» است، یا لویناس از تقدم اخلاق بر متافیزیک می‌گوید.
عبدالکریم رشیدیان که اکنون ترجمه «هستی و زمان» را در کارنامه خود دارد، دکترایش را از دانشگاه سوربون گرفته است. او پژوهش‌اش را در دوره کارشناسی ارشد به موضوع «علیت در افلاطون» زیر نظر استاد مشهورش، الن بدیو، اختصاص داد. بدیو آن سال‌ها در دانشگاه ونسن پاریس تدریس می‌کرد، جایی که دولوز، رانسیر و بسیاری از فیلسوفان مشهور معاصر فرانسه نیز در آن مشغول به تدریس بودند. او پیشتر در دانشگاه تهران شیمی خوانده بود، جایی که شاید آغاز حیات فلسفی او بوده، چنان‌که نیچه میان شیمی و فلسفه خویشاوندی ویژه‌ای ‌قائل بود. او از سال 1385 ترجمه «هستی و زمان» را آغاز کرد و سال 1387 آخرین ویرایش آن را به اتمام رساند. این دوره به اندازه‌ای ذهن و وقت او را مشغول کرد که تعداد کلاس‌ها و پایان‌نامه‌های دانشجویی را به حداقل رساند. بنده شخصاً یکسال از این دوره را به‌خاطر می‌آورم، گاهی می‌شد به دفتر کارش که می‌رفتیم، بین دو کلاس نیز در حال ترجمه و ویرایش کتاب بود. گاهی برای یک معادل تا آخرین مرحله ویرایش مردد بود و این را سر کلاس، وقتی که درباره آن حرف می‌زد، به‌وضوح می‌توانستیم بفهمیم، زیرا می‌دیدیم واقعاً در حال فکر کردن به آن است. حال تقریباً پس از دو سال از اتمام ویرایش نهایی، کتاب منتشر شده، و هم‌اکنون مهم‌ترین دغدغه او خوانده شدن کتاب است. شاید همه اکنون به دنبال «پشت صحنه» و بحث‌های حاشیه‌ای باشند، بخواهند با او مصاحبه کنند، نکاتی را که همیشه برای روزنامه‌نگاران جذاب بوده برجسته کنند، اما آنچه پیش از هر چیز هم برای او و هم برای ما، به‌عنوان مخاطبان این کتاب مهم، اولویت دارد خواندن آن است، خواندنی دقیق، باحوصله، کامل و جست‌وجوگرانه.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.