۱ ژانویهٔ ۲۰۱۱

حضور همه‌ی آنچه حاضر است - بخش دوم

اندیشه‌ی بازگشت جاودانه‌ی همان مستور می‌ماند – و البته نه فقط با یک پرده. اما ظلمت این واپسین اندیشه‌ی متافیزیک غرب نباید ما را به این گمراهه افکند که با بهانه از آن طفره رویم. این بهانه اساساً تنها دو شق دارد: یا می‌گوییم اندیشه‌ی بازگشت جاودانه‌ی نیچه گونه‌ای عرفان است و به ساحت تفکر تعلق ندارد. یا می‌گوییم: این اندیشه‌ای است بسی دیرینه که رد آن را می‌توان تا تصور دَوری جهان که در قطعات هراکلیتوس و دیگران شواهد آن آمده است پی گرفت. این اطلاعیه‌ی دوم چون همه‌ی اطلاعاتی که از این گونه اند اصلاً هیچ چیزی به ما نمی‌گوید. ... اما آنچه به بهانه‌ی نخست – که برحسب آن اندیشه‌ی نیچه درباب بازگشت جاودانه‌ی همان نوعی عرفان خیال‌بافته است – راجع می‌گردد چه بسا باید در زمان آینده معلوم گردد؛ در آن زمان چه بسا وقتی ذات تکنیک مدرن، یعنی بازگشت هماره‌ی چرخان همان، به انسان می‌آموزد که با غفلت در اندیشیدن به اندیشه‌های اساسی متفکران هیچ چیز از حقیقت این اندیشه‌ها از بین نمی‌رود. در اندیشه‌ی بازگشت جاودانه‌ی همان نیچه به آنی می‌اندیشد که شلینگ درباره‌اش گفته است که همه‌ی فلسفه برای آن جد و جهد می‌کند: دستیافت به عالی‌ترین کلامی که گویای هستی سرآغازین همچون اراده [wille] باشد. [237]
رهایی از کین پلی است که انسان فراگذرنده از روی آن می‌گذرد. به کجا می‌رود این فراگذرنده؟ به آنجایی که دیگر جایی برای کین همچون بیزاری از آنی که صرفاً گذران است نمی‌تواند بود. انسان فراگذرنده به سوی اراده‌ای می‌رود که خواهان بازگشت جاودانه‌ی همان است، به سوی اراده‌ای که در مقام این اراده هستی ِ سرآغازین ِ همه‌ی هستندگان است. ابرانسان از انسان تاکنونی [واپسین] فرا می‌گذرد و در این حین به نسبت با آن هستی وارد می‌شود که همچون اراده‌ی بازگشت جاودانه‌ی همان جاویدانه خود خویش را خواهان است، و نه چیزی جز آن. و هر آینه از آن‌رو چنان می‌کند که ذات‌اش از آنجا خاستن می‌گیرد. [233]
[آری این است و تنها همین است کین: بیزاری اراده از زمان و «آنچه بوده‌ی» آن. (چنین گفت زرتشت، بخش 2، درباب رهایی‌بخشی، از آنچه... ص 216) / آری، انتقام تنها همین است و همین: یعنی، دشمنی اراده با زمان و «چنان-بودِ» آن. (همان، آشوری)]
کین به نزدیک نیچه بیزاری [widerwille] اراده از زمان است. اکنون این یعنی: کین بیزاری اراده از گذشتن است و گذشته‌ی آن؛ کین بیزاری اراده از زمان است و «آنچه بوده‌ی» آن. این بیزاری نه بیزاری از صرف سپری شدن، بل بیزاری از آن‌ گونه سپری شدنی است که باعث می‌شود امر سپری‌شده تنها گذشته بماند و در تصلب این امر ِ مختوم منجمد گردد. بیزاری کین بیزاری از زمان است از آن‌رو که زمان باعث می‌شود همه در «آنچه بوده» مستحیل شود و بدین‌سان گذر بگذرد و سپری گردد. جهت‌گیری بیزاری کین نه علیه گذر زمان، بل علیه رخصتی است که زمان به سپری شدن گذر خود در امر گذشته و سپری‌شده می‌دهد، یعنی علیه «آنچه بوده». بیزاری ِ کین تخته‌بند این «آنچه بوده» می‌ماند؛ درست به همان سان که در نهفت ِ هر نفرتی ژرف‌بن‌ترین وابستگی به چیزی نهان است که نفرت در اصل هماره در طلب مستقل ساختن خود از آن است لیکن هرگز نمی‌تواند خود را از آن مستقل سازد و هر چه افزون‌تر نفرت بورزد، کم‌تر می‌تواند چنین کند. [230]

[هایدگر، آنچه اندیشیدن می‌نامیم چیست، ترجمه‌ی سیاوش جمادی]